playmate p58

●○عمارت کیم ساعت ۲:۴۵:
راوی ویو:
تهیونگ سعی کرد به روی خودش نیاره اما نتونست به زور خودشو و نگه داشت و معامله رو تموم کرد تو خیابونای سئول با سرعت ۲۰۰ تا میرفت انگار نه انگار .... تا رسید به عمارت جیمن زودتر از اون رسید عمارت و همه چی و برای اجوما تعریف کرد تهیونگ وارد عمارت شد با قدم های سنگینش کل عمارت به لرزه در میومد با نگاهش هیچکسی جرعت‌نمیکرد نزدکیش بشه تا رسید به اتاق کارش جیمین و اجوما اونجا بودن
جیمین:همینه باید همچین چیزیو میدی تا ازش متنفر بشی کیم.
*اجوما نگاهی به جیمین کرد و باعث شد جیمین حرفشو ادامه نده
تهیونگ: هیونجین و برام پیدا کن .
جیمین: چی؟!؟
*اجوما نشست بغل تهیونگ و گفت حرف بزن پسرم....و به جیمین اشاره کرد تا از اتاق بره بیرون
تهیونگ:نمیدونی چی دیدم نبودی اونجا اجوما اون دختری که با معشوقش مشغول بود جئون ات بود میفهمی؟ جئون ات
اجوما: معشوقه؟ جیمین قضیه رو طور دیگه ای تعریف کرد
تهیونگ:اتی که من دیدم انگار هیچ قلبی توی سینش نداشت ندیدی هیونجین چطور به دست و پاش افتاد بود و اشک میریخت اما اون حتی....
اجوما:حق نداری گله کنی پسرم
تهیونگ:....
اجوما:تا نفهمی چیکار کردی تا احساستو درک نکنی نمیتونی چیزی رو عوض کنی فقط وضع و بدتر میکنی همین.
تهیونگ:کدوم احساست؟
*اجوما خنده ای کرد و گفت: خودتو گول میزنی یا منو؟!
تهیونگ:عشق یعنی چی؟!
اجوما: همین وضعیتی که تو داری تازه اولشه این نشونه های کوچیکشه چون نمیدونی چیه باور نمیکنی عشقه و وقتی خودت باور نکنی طرف مقابل ام باور نمیکنه پس اول از همه با خودت رو راست باش.
*اجوما این و گفت و از اتاق خارج شد
تهیونگ گوشیش و باز کرد رفت تو گالری عکسای بچگی‌شون و دید کوک همونجوری بود هیچ تغیری نکرده بود خودش و ...ات تصویر و زوم کرد میگقتن "هرچیزی عوض بشه چشما عوض نمیشن" اما انگار این جمله برای ات صدق نمیکرد .
لبخند تلخی زد و لب زد :کاش هیچ وقت از پیشتون‌نمیرفتم کاش...

راوی ویو:
چند ماهی گذشت و ات کنار کوک تمام مراحل و پشت سر گذاشته بود شده بود درست یکی مثل خودش. کوک موقعیتش ،جایگاهش،شهرت،ثروت و... خیلی بیشتر شده بود دومین فرد اسیا و طبق معمول نفر اول کیم بود ات شده بود نفر اول شهر زیرزمینی اولین دختری که هرکس با شنیدن اسمش ترس وجودشو میگرفت کسی دختری عین اون ندیده بود همه درتلاطم بودن یه بارم شده باهاش جلسه داشته باشن یا حتی مشورت یا حتی یه معامله کوچیک ات رسیده بود به همه اون چیزایی که میخواست فقط یه چیز مونده بود "کیم" تا میتونست معاملاتش رو بهم ریخته بود و طرف های معامله رو سمت خودش کشیده بود.ولی باز شاید کیم حرف اول و میزد اما نه عین سابق .کوک نزاشته بود حتی یه خراش روی بدن ات بیوفته اما امشب قضیه فرق داشت یعنی قرار بود چی بشه؟


●○عمارت کیم ،تهیونگ ویو:
امشب عملیات داشتیم با آرون شخص اول مافیای اروپا باید با جئون یه تیم میشدیم امیدوار بودم ات نیاد میدونستم امشب تلفات ۲ طرف بالاس هرچند ما اماده تر و مجهز تر بودیم ولی...
جیمین:بگم‌محموله هارو کجا بزارن انبار اصلی؟
تهیونگ: نه امن نیست بگو ببرن‌انبار متروکه
جیمین: اگر پیداش کردن
تهیونگ:وقتی سر گرم ما باشن اون کوره پس کوره رو پیدا نمیکنن
جیمین:مثلا امشب قراره با جئون یه تیم باشیم؟ اون خودش قصد جون مارو داره اگر خودش و فاکتور بگیریم ات به خونت تشنس
تهیونگ: چاره دیگه ای نداریم
جیمین:چطوری میتونی بهشون اعتماد کنی؟
تهیونگ: بحث اعتماد نیست
جیمین: پس چی؟
تهیونگ: زیادی حرف میزنی برو واسه شب اماده شو.
جیمین:...


■□عمارت جئون:
کوک: گفتم نمیای سخته فهمیدنش؟
ات:گفتم برو کنار
کوک:مگه زده به سرم
ات:من نیام کل عملیات رو هواس
کوک: به درک
ات:چیزی نمیشه
کوک:ات نمیتونم این کار احمقانه رو در حق خودم و تو بکنم میفهمی؟
ات:بس کن کوک چیزی نمیشه فکر کردی میزارم این عملیات و تنهایی بری؟
کوک:میخای چیکار کنی؟
ات:نترس فعلا با کیم کاری ندارم
کوک: اون برام‌مهم‌نیست خودم براش دارم
ات: پس چی میگی؟!
کوک: اونجا از بغلم جم نمیخوری فهمیدی؟
ات:....

●○کوک ویو:
دلم نمیخواست امشب ات بیاد دلشوره داشتم اگر نتونم ازش خوب مراقب کنم اگر یه بلایی سرش بیاد اگر .... اه از طرفی باید میومد اگر پیش خودم بود خیالم راحت تر بود میترسیدم اگر تو عمارت بمونه بریزن اینجا ....
دیدگاه ها (۱۰)

playmate p58

#playmate p⁵⁹کوک: ات کو ات تهیونگ: ندیدمش جیمین: شاید رفته ع...

playmate p57

playmate p56

part30 عشق پنهان《ویو ات》از کنار جونگ کوک رفتم و نشستم روی صن...

playmate.p50

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط